X
تبلیغات
وشین بلوچ بلوچی وب تاک



صفحه اول هیدوچ جغرافيا ي بلوچستان تاريخ بلوچستان موسيقي بلوچستان عکس بلوچ وبلوچستان فرهنگ و هنر مردم بلوچ مقالات سايت هاي بلوچستان آرشيو مطالب تماس با ما

تباهگˈ (tabaheg) به عنوان یکی از غذاهای سنتی قوم بلوچ در سیستان و  بلوچستان با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان به سفره مردم جنوب شرق ایران بازمی  گردد.

تباهگ از اصلی ترین غذاهای مخصوص ماه مبارک رمضان که بیشتر در وعده سحری  روزه داران تناول می شود و از مخلوط برنج و دیگر افزودنیهای خوراکی ساندویچ شده در میان گوشت خشک شده تهیه می شود، تباهگ نه تنها غذای لذیذ و محبوب  بلوچ هاست بلکه طرفدارانی در خارج از استان سیستان و بلوچستان نیز دارد.
یکی از ویژگی های بارز مردم ایران زمین پایبندی و توجه به برگزاری آیین ها و  آداب و رسوم خاص سرزمین مادری است و به تبع آن مردم بلوچ نیز همانند سایر  اقوام و هموطنان خود در جای جای کشورمان سنت های خاصی دارند.
آیین  ها و آداب و رسوم ماه مبارک رمضان در میان مردم بلوچ همانند دیگر مراسم های این قوم تشابه بنیادی و ریشه ای چه در منطقه ˈمکرانˈ (جنوب بلوچستان) و چه در ˈسرحدˈ (شمال بلوچستان) با هم دارد اما اجرای مراسم ها کم و بیش در  مناطق مختلف بلوچستان متفاوت است.
زنان بلوچ در برگزاری آیین های  مربوط به ماه مبارک رمضان نقش کلیدی دارند، مدیریت بیشترین امورات مربوط به این ماه توسط آنان طی سنت های خاص به پا داشته می شود و البته حفظ کانون  گرم خانواده و تهیه غذاهای لذیذ از دیگر فعالیتهای زن بلوچ است.
در  گذشته های دور که مردم از نعمت برق و وسایل سرمایشی محروم بودند ساکنان  منطقه مکران یا همان بلوچ ها بعد از قربانی کردن گوسفند در عید قربان و فطر جهت هدر نرفتن گوشت های مازاد و برای نگهداری آن در مدت زمان بیشتر گوشت  را به لایه های نازک و ورقه های ظریف تقسیم می کردند. پس از آن مخلوطی از  پودر انار ترش، آب لیمو و نمک را به وسیله خمیر بر روی لایه های گوشت  مالیده و سپس گوشت ها را در فضای باز روی بند یا طنابی قرار داده و در  مجاورت تابش مستقیم آفتاب قرار می دادند.
همچنین برای جلوگیری از  آلوده شدن گوشت ها و نفوذ گرد و غبار، روی آن را با تور یا پارچه های مخصوص می پوشاندند به شکلی که هوا و نور کافی به گوشت برسد، بعد از خشک شدن گوشت آنرا جمع آوری و در کیسه های پارچه ای قرار می دادند تا در طول ماه مبارک  رمضان و یا سایر ایام سال آن را به تنهایی و یا همراه با برنج طبخ و مصرف  نمایند.
کار آماده سازی خوراک تباهگ از قرن ها پیش در میان مردم بلوچستان متداول  بوده و تهیه آن یک هفته تا ده روز زمان می برد و به همین سبب معمولا بلوچ  ها تهیه آن را از نیمه دوم شعبان آغاز می کنند، مواد اولیه یا همان گوشت از گوسفند یا بز فربه که در زبان بلوچی به آن ˈپابندیˈ می گویند، تهیه می  شود.
از آنجا که تباهگ بدون استفاده از هیچگونه وسایل سرمایشی گاهی اوقات هفته  ها و حتی ماهها در منزل نگهداری می شود هنگام تناول آن را مجددا به مدت نیم ساعت در محلول آب، نمک و فلفل می جوشانند سپس از آب جدا شده آن برای طبخ  برنج استفاده کرده و تباهگ که در این حالت ملایم شده با روغن سرخ می شود  اگر چه ذائقه برخی افراد تباهگ سرخ نشده را ترجیح می دهد زیرا برخی افراد  اعتقاد دارند روغن سرخ شده طعم اصلی گوشت یا همان تباهگ را از بین می برد.
همچنین گاهی اوقات تباهگ را به برنج اضافه کرده و مانند استانبولی میل می کنند.
غذای تباهگ که به تنهایی یا همراه با برنج تناول می شود بیش از همه غذای مخصوص و مرسوم مردم منطقه مکران شامل شهرهای منطقه سراوان بزرگ ،ایرانشهر، نیکشهر. بنت، فنوج، قصرقند.  لاشار، چابهار، کنارک و سرباز است و حتی در ایالت بلوچستان کشور پاکستان  نیز طرفداران زیادی دارد و در برخی موارد به عنوان تحفه بلوچ ها به دیگر  کشورها حتی تا اروپا و شمال آفریقا سوغات برده می شود.
اگر چه به  سبب مدرنیزه و ماشینی شدن زندگی امروزی و فراوانی وسایل سرمایشی تهیه و  مصرف تباهگ در مقایسه با گذشته کمتر صورت می گیرد اما باورهای عمیق مردم  بلوچ و احترام آنها به آیین و سنت های محلی باعث شده است این غذای لذیذ  همچنان طرفداران خاص خود را داشته باشد.
برخی گردشگران حرفه ای که  به سیستان و بلوچستان سفر می کنند هنگام سفر به منطقه مکران و دریای عمان  (جنوب استان) لذت سفر خود را با چشیدن طعم تباهگ و خوردن حداقل یک وعده از  آن تکمیل می کنند.
گاهی اوقات بلوچ ها از تباهگ به عنوان خوراک اصلی مهمانان خود استفاده می کنند، حتی دیده شده است از مقامات رسمی دولتی نیز  که به مکران سفر می کنند با این غذای سنتی پذیرایی می شود که آخرین آن در  جریان دیدار مردمی هفته گذشته استاندار سیستان و بلوچستان با مردم شهرستان  نیکشهر رخ داد.
گفتنی است در نزد بلوچ ها تمام منطقه بلوچستان  ˈمکرانˈ خوانده می شود و تعصب این قوم به سرزمین مادری خود به حدی است که  حتی دریای عمان در جنوب ایران را نیز ˈدریای مکرانˈ می خوانند.
بلوچ ها در کشورهای ایران، پاکستان و افغانستان اگر چه به لحاظ سرزمینی جدا از  هم زندگی می کنند اما بیشتر باورها و اعتقادات فرهنگی و اجتماعی آنها مشترک است.
مهمان نوازی و تعصب به سرزمین مادری از جمله این مشترکات است.





نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



نوشته:محمدبلوچزهی

هنر سوزن دوزی که یکی از هنرهای تاریخی و فاخر دست زنان بلوچ به شمار می‌رود باوجود مهجور ماندن اما همچنان ترسیم کننده نقشه راه مد و لباس ایرانی است و در صورت شناساندن آن نقش دست زنان بلوچ این قابلیت را دارد که نقشه راه مد و لباس بازارهای جهانی شود.

هنر سوزن دوزی که یکی از هنرهای تاریخی و فاخر دست زنان بلوچ به شمار می‌رود باوجود مهجور ماندن اما همچنان ترسیم کننده نقشه راه مد و لباس ایرانی است و در صورت شناساندن آن نقش دست زنان بلوچ این قابلیت را دارد که نقشه راه مد و لباس بازارهای جهانی شود.

تاریخچه سوزن دوزی
شاید نتوان سند دقیقی از تاریخچه هنر سوزن دوزی ارائه نمود اما در خصوص قدمت و معرفی هنر سوزن دوزی زنان بلوچ می‌توان به این بسنده نمود که در آثار مشکوفه بر روی سفال‌های مربوط به هزاره پنجم و ششم قبل از میلاد اشکالی هندسی مشابه نقوش دست زنان بلوچ دیده می‌شود و همچنین به اعتقاد برخی پژوهشگران و بر اساس شواهد موجود نقوش سوز ن دوزی بلوچ قرابت و نزدیکی خاصی با نقوش سنگ نگاره های پیش از تاریخ دارد که همین قدمت سوزن دوزی باعث شده بر جذابیت و اعتبار این هنر رازآلود افزون گردد.

نقش دست زنان بلوچ نقشه راه مد و لباس ایرانی
هنر دست زنان بلوچ چنان دارای جذابیت و انعطاف است که اکثر طراحان لباس و مد ایرانی و همچنین سایر صنایع تولیدی طرح‌های صورت گرفته را با محوریت سوزن دوزی بلوچ و با الهام از نقش و نگار این هنر دست زنان ایرانی مزین می‌نمایند.

امروزه اکثر البسه های تولیدی ایرانی نظیر مانتو و یا روسری و همچنین لباس‌هایی که حتی از کشور چین تولید می‌شود مزین به نقش و نگار و اشکال سوزن دوزی بلوچ هستند البته این طرح‌ها اکثراً کار دست نیست و بیشتر به صورت چاپی انجام می‌شود اما در برخی پوشاک ایرانی و برندهای معتبر از اصل سوزن دوزی بلوچ مورد استفاده قرار می‌گیرد.

همچنین باوجود اینکه سوزن دوزی در فرهنگ بلوچ بیشتر در پوشش زنان بلوچ و یا بر روی پشتی، بالشت، پرده، رومیزی و… مورد استفاده قرار گرفته اما در حال حاضر برخی از طراحان خلاق مد و لباس بلوچ از نقوش این هنر فاخر در لباس‌های مردان از قبیل پیراهن، کروات، شال گردن و … بهره جسته‌اند که این مهم توانسته مورد توجه و پسند جوانان و دوستداران فرهنگ و هنر به خصوص هنرمندان موسیقی و سینما در ایران و خارج از مرزها نیز واقع گردد.

با آنکه هنر سوزن دوزی و به تبع آن البسه زنان بلوچ در کشور و حتی فراتر از مرزهای این آب و خاک توانسته محبوبیت خود را در میان مردم و دوستداران به فرهنگ و هنر ناب ایرانی ایجاد نماید، این صنعت در ایران باتوجه به عدم بازاریابی محصولات سوزن دوزی فقط به صورت اختصاصی در بین قشر مرفه جامعه مورد استفاده قرار گرفته و بدلیل محدودیت در عرضه این هنر، عموم مردم از دسترسی به این هنر اصیل محروم مانده‌اند.

هنر سوزن دوزی در سالهای دهه پنجاه و شصت
گرچه با تحولات پیش آمده در سالهای دهه شصت شمسی انقلاب اسلامی ایران مد و مدگرایی با رکود مواجه شد اما در همان سالهای اوایل انقلاب صنعت سوزن دوزی و البسه زنان بلوچ با وجود تحولات و دگرگونی‌ها و ایجاد تغییر در ذائقه جامعه به گل سرسبد بازارهای مد و لباس داخلی و خارجی تبدیل شد ومورد پسند و سلیقه دوستداران صنایع دستی ایرانی قرار گرفت.

به گفته برخی پژوهشگران تا سالهای ۶۵ و ۶۶ خرید محصولات سوزن دوزی و هنر دست زنان بلوچ در بازارهای جهانی از سطح قابل قبولی برخوردار بوده است به طوری که فرانسه با بیشترین خرید مقام اول، آلمان دوم، آمریکا سوم و کشورهای ژاپن، سوئیس، انگلیس و ایتالیا در رده های بعدی خرید محصولات سوزن دوزی بلوچ قرار داشته‌اند.

استقبال از سوزن دوزی بلوچ در داخل و خارج از کشور
تاکنون آثار فاخر هنر دست زنان بلوچ بارها در داخل و خارج از کشور در نمایشگاه‌های مختلف در معرض نمایش و فروش گذاشته شده است که با استقبال چشمگیر علاقه‌مندان به صنعت مد و لباس ایرانی مواجه شده و از جمله این آثار می‌توان به آثار اساتید برجسته هنر سوزن‌دوزی ایران مرحوم «مهتاب نوروزی»، «زرخاتون ایرندگانی» و «شهناز ایرندگانی» که به سفارش فرح و اشرف پهلوی دوخته شده است اشاره کرد که در حال حاضر در محل دائمی نمایشگاه کاخ سعدآباد در معرض نمایش عموم قرار دارند.

«مد» و تغییرات و تحول در البسه زنان بلوچ

پوشش زنان بلوچ با آنکه بر اثر گذر زمان شاهد تغییراتی ظاهری بوده اما هیچگاه این تغییرات بنیادی و ریشه ای نبوده است چرا که این تغییر و تحول‌ها نتوانسته در اصل فرم لباس بلوچ و یا نقوش سوزن دوزی خلعی ایجاد نماید بلکه این تغییر همیشه در جهت جذابیت و زیبایی این البسه حاصل شده و اگر غیر از این تغییری صورت گرفته و یا با فرهنگ و باورهای مردم بلوچ در تضاد بوده و همخوانی نداشته؛ به صورت مقطعی انجام گرفته و دوام و ماندگاری چندانی بدنبال نداشته است.

همانطور که «مد» در اکثر فرهنگ‌ها مورد توجه ویژه ملل قرار دارد و باتوجه به شرایط و تحولات و دگرگونی‌ها «مد» نیز پا به پای اجتماع در حرکت بوده و هست مردم بلوچ نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند و آنچه منجر به تغییر ذائقه مردم بلوچ شده بر اثر همین تغییرات اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی شکل گرفته است.

در سالهای دهه پنجاه فرم البسه زنان بلوچ با توجه به شرایط زمان رو به تغییر رفته که اکثر چین و یا برش‌های فرم لباس زنان بلوچستان الهام گرفته از مارک‌های معتبر کشورهای همسایه ایران از جمله برندهای مشهور کویتی در منطقه بوده است باتوجه به مراوده مردم بلوچ با کشورهای عربی و کویت رایج‌ترین مدهای کویتی در آن سالهای رواج داشته است که همین امر سبب شد تا نوعی چین برای اولین بار بنام کویتا چین «kowyta chin» در لباس بلوچ ایجاد گردد چرا که قبل از آن برش‌های پارچه البسه زنان بلوچ به صورت ساده به همدیگر وصل شده و بعد از آن کویتا یا کویته چین وارد لباس زنان بلوچستان گردید.

و بعد از آن با توجه به مصادف بودن با انقلاب پنجاه هفت مردم ایران به تبع آن البسه زنان بلوچ نیز تحت تاثیر این تحولات قرار گرفت به شکلی که قبل از انقلاب اسلامی بر روی پوشش البسه محلی این سامان فقط یک روسری مستطیل شکلی بنام مهنا «mahna» می‌پوشیدند که بعد از آن زمان چادر رنگی و سپس چادرهای سیاه مورد استفاده قرار گرفت و همچنین لباس‌هایی با مدل خفاشی و گشاده در بین زنان بلوچ با الهام از مانتوهای خفاشی مد شد.

این تغییرات تنها در فرم لباس زنان بلوچ در آن زمان لحاظ نگردید بلکه در دوخت سوزن دوزی نیز ورود پیدا کرد و از آن زمان بود که اشکال جدیدی از هنر سوزن دوزی رواج یافت و تا جایی پیش رفت که نامگذاری دوخت‌های سوزن دوزی به اشخاص معروف و محبوب آن سال‌ها رسید و امروزه نیز اکثر دوخت‌های سوزن دوزی نوین که بر اساس یک نقشه طراحی می‌شوند با نامگداری بر روی شخصیت‌های محبوب هنری، ورزشی و حتی سیاسی با هنر سوزن دوزی نوین طراحی می‌شوند. .

به ادامه مطلب بروید






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



قلعه سب در جنوب بلوچستان ودر 45 کیلومتری جنوب غربی شهرستان سراوان در روستای سِب قرار دارد.به قلعه سب (سیب) نیز گفته میشود قلعهٔ سب زیباترین و بلندترین بنای خشتی گلی کشور می‌باشدکه بنای آن به دوره صفویه بر میگردد

قلعه سب زیباترین و سالمترین قلعه یی است که از دوران اسلامی سیستان و بلوچستان باقی مانده‌است.این قلعه که یادگار حاکمان صفویه و بعد از آنها است، از جمله ۲۷ بنای تاریخی این منطقه است که پا بر جا می باشد.






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



هر قوم و ملتی در ایران و در هر کجای دنیا از خود نام های بخصوصی دارد. که براساس آن نام ها برای فرزندش نامی انتخاب می کند. که من اینجا یک زره از این دنیای نام های بلوچی را برای شما برگزیدیم. نام های بلوچی بیشتر برگرفته از این واژهها می باشند.






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



کدی بیت در کپیت دنزان سواری                   دلیری، پرمرائی، سرمچاری

در سال ۱۳۴۵ ه‍.ق هیجدهم شعبان المعظّم، روز دوشنبه، گریه ی طفلی در فضای دهکده ی باهو کلات طنین انداز شد و کلبه پدر و مادر را به نور جمال خویش، منور ساخت. این نور تنها به یک کلبه یا روستا اکتفا نکرد بلکه تمام بلوچستان و حتی بعضی کشورهای دیگر را نیز تحت الشعاع قرار داد. این نوزاد حضرت مولانا محمد عبدالله روانبد فرزند «مولانا محمد یحیی» پیشوای مذهبی باهو کلات بودند.






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



تاریخچه خط بلوچی

خط فارسی عربی در قرن پانزدهم از طریق مغولها به هند راه یافت و از آن پس در نوشتن زبان اردو از آن استفاده میشود و تعدادی حروف جدید از جمله ٹ، ڑ، ڈ، ں وے نیز به آن اضافه شده است.






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



بلوچی زبان مردم بلوچ است. این زبان در جنوب غربی پاکستان، جنوب شرقی ایران، جنوب افغانستان، کشور های ساحلی خلیج فارس و نیز ترکمنستان مورد استفاده قرار می گیرد. این زبان از لحاظ ادبیات شفاهی دارای منابع غنی است. داستان ها، حماسه ها، اشعار و سایر انواع ادبی سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند. این زبان جزء خانواده زبان های هند و ایرانی است که در شاخه ایرانی قرار دارد. زبان بلوچی در دوره های متمادی تحت تاثیر زبان های مختلف بوده است زیرا این زبان تا به حال زبان رسمی هیچ کشور و یا ایالتی نبوده و زبان مغلوب بوده است. دلیل دیگری که زبان بلوچی از زبان های دیگر تاثیر پذیرفته است ارتباط مردم بلوچ با سایر اقوام در اطراف خویش است به گزارش بلوچ پرس این زبان از سه زبان فارسی، عربی و اردو تاثیر زیادی در سطح واژگان پذیرفته است. این زبان مانند هر زبان زنده ای در حال تغییر و تحول بوده است. این تغییرات در برهه ای از زمان تند و در بسیار موارد کند بوده است. اما تغییرات در هر زبانی ضروری است تا آن زبان خود را با نیاز های گویشوران و تغییرات جامعه وفق دهد زیرا مهم ترین کارکرد زبان ارتباط است. آنچه که در این نوشتار درباره ی آن بحث خواهیم کرد مسئله مدرن سازی زبان بلوچی برای برطرف کردن نیاز های گویشوران خویش است. آیا زبان بلوچی توانسته خود را با شرایط محیطی و اجتماعی جامعه ای که در آن تکلم می شود وفق دهد؟ آیا گویشوران می توانند نیازهای زبانی خود را با این زبان بر طرف کنند؟ حال با روش های علمی به طرح مسئله و بیان جواب های مناسب برای سوالات مطرح شده خواهیم پرداخت




نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



بخش بلوچی زبان

 

پیش گال

ھر راجے کہ وتی تاریخءَ بہ شموشیت زود بگواہ بیت و اشی یک المین گپے کہ انکار کنگ نبیت ـ راجانی تاریخ آدینکے کہ وتی گوستگینانءَ آییءِ تھا چاراَنت و گنداَنت و وتی آیوکین و رژن و کامیابیں روچاں گوں آیی کمکءَ راستیں راھے گچین کن اَنت ـ اے سوج و سرپدی آیانءَ رسیت کہ اگر آیانی راجءِ تھا ردییءِ پیش آتکگ چہ آیی دیمگیری بکن اَنت ـ راجانے کہ وتی  تاریخءِ سر و سوجءِ ھیلا بہ شموشنت زندگی پڈا نتوان انت یک زندگیءِ کہ برابر گوں آییءِ راجءِ کسہ و داستان و خصوصیاتءَ ببیت پہ وت گچین بکن اَنت ـ مدام مشکلانی تھا گرو چیل بنت و ردیانی بندیگ ـ ھما ڈول کہ آیانی پس و پیروکاں رد وارتگ ـ  اے درگتءَ آیانی دیمروی سست و ترقیءِ راہ گٹ بیت ـ کم کم راجءِ شیرازہ ھرجان بیت و تا کساسے تلشاں تلشان بیت کہ آ درستیں راجی خصوصیاتاں کہ پہ یک راجے ماندگاریءَ لازمی اَنت بيگواہ بنت ـ اے وڑین راجانی مردم دگہ راجانی گلامیءَ پہ وشی منّ اَنت و ھمے ڈول آییءِ راج چہ روزگارءِ ھستیءَ بیگواہ بیت ـ

بخش فارسی زبان

مقدمہ

ھر قوم کہ تاریخ خود را بدست فراموشی سپارد سریع از میان میرود و این حقیقتی انکار ناپذیر است ـ تاریخ اقوام زندہ آینہ گذشتہ اند کہ حال را در آن میبینند و برای ساختن آیندہ ای روشن و کامیاب میتوانند بہ کمک آن راہ صحیحی انتخاب نمایند ـ این صلاحیت را بدست خواھند آورد کہ اگر در میان قوم اشتباھی رخ دادہ از تکرار آن جلوگیری کنند ـ اقوامی کہ فرصت پندآموزی تاریخ را از دست دھند در میدان زندگی نمیتوانند ھیچ گونہ راھی منطبق بر خصوصیات و روایات قومی برای خود انتخاب کنند ـ ھموارہ درگیر مشکلات شدہ و اسیر اشتباھات خود میگردند ـ ھمانطور کہ این مشکلات برای اجدادشان اتفاق افتادہ است ـ در این حالت پیشرفت آنھا کند میشود و راہ ترقی مسدود میگردد ـ بتدریج شیرازہ قوم میگسلد و تا حدی پراکندہ میشود کہ تمام خصوصیات قومی ای کہ برای وجود و ھستی یک قوم ضروریند از میان میروند ـ افراد چنین قومی بہ گردن نھادن حلقہ بردگی اقوام زندہ دیگر با رضایت تن در دادہ و بدینصورت وجود قومیت او از صفحہ ھستی از بین میرود ـ

ترجمه:یونس درازهی






نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



---------------------------------------------

برای دیدن تصاویر ( اینجا ) کلیک کنید

--------------------------------------------






نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



ما لولؤي بهر لامكانيم

             در بند صدف نهان نمانيم

سرچون زصدف برون برآريم

                 خورشيد نهان آن جهانيم

اسرار قديم ذوالجلاليم

             پوشيده نه‌ایم و در عيانيم

بنگر تو مرا به ديده ی ما

             كز وصف نشان بي‌نشانيم

هردم قدحي ز دست ساقي

        نوشيم و به محرمان چشانيم

آن را كه دهيم جرعه از آن مي

             ني مي‌شكنيم نه خود ستانيم

ما راست و مسلم اي محمد

        مائيم و خدا قلندرانيم

سيد محمد معروف به خواجه قلندر‌ مرشد‌جي(واجه مرشد) ابن سيد موسي ابن سيد شهداد ابن سيد واعظ ابن سيد بابا علي ابن سيد بابا كمال ابن سيد بابا جمال ابن سيد مردان شاه معروف به بابا‌ علي شاه مردان با واسطه­ی 26 پشت به حضرت علی(رض) می­رسد.

شعر از مهندس عبدالسلام بزرگزاده


 






نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



 

P1070831.JPG به جرات می توان گفت سازها و آلات موسیقی ابداع شده توسط بشر که الهام گرفته از وزش باد،صدای آب، صدای تنه درختان،آوای پرندگان و ... بوده است در زمره اولین آلات موسیقی دست ساخته بشر بشمار می رود که اکنون به سازهای بادی و کوبه ای نظیر«نی،سرنا،طبل و دهل» مشهور هستند و پس از آن انسانهای اولیه با نواختن اینگونه اصوات به اجرای حرکات موزون بر گرفته از محیط پیرامون خویش می پرداختند.
حال هنر لانگو«laango» در بلوچستان ایران زمین نیز جزء همین معدود هنرهای فولکلور هندواروپایی است که در حال حاضر با سازهای اولیه دست ساخته بشر و حرکات موزون برگرفته از محیط طبیعی، آخرین نسل از بازماندگان این هنر تاریخی را در میان قوم بلوچ ایرانی تجربه می کند و بیم آن می رود که با توجه به عدم رغبت نسل جدید جهت یادگیری این هنر دیرینه از پدران خویش در معرض خطر انقراض قرار گیرد.
با آنکه امروزه تب مدرنیزه شدن بخش بزرگی از فرهنگ و سنن اقوام و ملل مختلف را تحت تاثیر خود قرار داده است اما لانگو«laango» ها که از میراث داران واقعی یک هنر فاخر و منحصربفرد در بلوچستان هستند؛ می کوشند تا اصالت هنر خویش را حفظ نموده و به آنچه که از گذشتگان خود به ارث برده اند، پایبند باشد.
هنر لانگو«laango» آمیزه ای از موسیقی و رقص فولکلور است این رقص مفهومی الهام گرفته از حرکات پرندگان و چرندگان و محیط پیرامون انسانهاست و هنرمند می کوشد با استفاده از حرکات موزون بصورت یک یا چند نفره اثری را خلق نماید که دارای بار مفهومی فراوانی باشد.این هنر بر خواسته از آداب و رسوم کهن ایران زمین و فرهنگ فولکلوریک ملل بخصوص فولکلور هندواروپایی با تاکید بر ملودی های اصیل بر جای مانده از هزاران سال پیش مردم بلوچ در قالب حرکات موزون اجرا می گردد.






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



جامی   

   متن  زیر که  مربوط  به شهر هیدوچ از توابع  شهرستان سراوان می باشد 

      از کتاب  دستنویس  شیخ عبدالرحیم بن احمد  بن  عبدالرحمن جامی صاحب

      بهارستان انتخاب شده است :

 

      بگویم   سرگذشت  خود  به   آسان       منم از فارس و  کرمان و خراسان

      سنه  هجری رسید  هشتصد دوازده       بدنیا     آمدم   در    شهر   خرجه

      بود    آن  شیخ    احمد    والد   ما        خراسان  گشت  آباد  از    ید   ما

      بیامد   شیخ    معصوم   موقع شام        به  شهر  ما  خراسان  خرجه جام

      پدر  ما را  به  پیش    شیخ   آورد        چو گرگان  شیخ  ما را از رمه برد

      من  و   شیخ سوی  بیت الله رفتیم         بکردیم  حج  وبا  حق  راز  گفتیم

      ز مکه    شیخ ما     عزم سفر کرد        که  حب   شیخ به قلب ما اثر کرد

      مرا آورد به    هندوستان چند سال         بداد   استاد   ما را   شاه ﭙرو بال

      مرا   شیخ ا ز  مریدان کرده مامور       ز  نزد   شیخ من   افتاده ام   دور

      ز هندوستان  دهلی    کرده ام کوچ        رسیدم   در   بلوچستان    هیدوچ

      مرید   شیخ   معصوم      در ایران        مرا  از  علم   باطن  کرد   حیران

      بدنیا   ثروت   شیخ یک گلیم  است        که او از نسل شاه عبدالعظیم است

      بود   عبدالعظیم    از  نسل  شیران        مزار  او  بود  در  شهر   طهران

      ز  هیدوچ  به  مشهد  رفتم  زیارت        مرا حضرت رضا داد  یک بشارت

      مرا در خواب گفت زینجا  بکن کوچ        برو    اندر    بلوچستان   هیدوچ

      که اسم  کوچکم  عبدالرحیم    است        لقب جامی حروفش جیم میم است

 

      در پایان قابل ذکر است که شیخ  عبدالرحیم (حاجی صاحب) پس از

      وفات در هیدوچ طبق وصیتش دردهستان سیب در کنار مرتفع ترین

      بنای خشتی جهان (قلعه سب) دفن گردید.






نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



از مکان و مسکن و مأواي حاصلخيز او              از کوير و ساحل بحر عمان گويم سخن

از فراز کوه تفتان ، اژدهاي آتشين                سرد و آرام با دلي آتشفشان گويم سخن

من ز بزمان و شکار و صيد و آب معدنش            از جبال زنده سر بر کهکشان گويم سخن

از ديار پيپ ، فنوج ، آزباگ و کوه سفيد                 معدن نفت ، طلا و برليان گويم سخن

من ز بنت مير قنبر ، نيکشهر و قصر قند              من از ان پاينده مرد جاودان گويم سخن

زان همه آب روان ملک بمپور بحرگون              بس لطيف و نرم مثل پرنيان گويم سخن

ارض حاصلخيز و آن رودخانه پربرکتش             غله را انبار همچون سيستان گويم سخن

بخش سربازم بهشت خطه زرخيز من                 باغهاي سبز آن، چون بوستان گويم سخن

از ديار پيشين وخاک زر باهوکلات                   من ز خاکي که نباشد مثل آن گويم سخن

چابهار و بندر آزاد و بحر پر خروش                       از کنارک اين ديار مرزبان گويم سخن

از سفالکاران سرباز وسراوان سر فراز                   مردمان بي ريا وکاردان گويم سخن

از دلاور مردم سرحد ، خاش و زاهدان               از براي خاک ميهن جانفشان گويم سخن

 ازجنوب شرق ايران از هواي گرم گرم             چون دل اين مردم خونگرممان گويم سخن

مسکنم ، تاريخ گويد ساحل بحر خزر                 چون همان دريادلان قهرمان گويم سخن

سامي ام گويند ، اما آريائي زاده ام                           بازبان آريائي همچنان گويم سخن

سرزمينم راعرب خواند، مکا با ضم ميم                 وز مکوران خاک پاک مکران گويم سخن

تازيان را چ نباشد ، نام من گويد بلوش                اين چنين اسمي ز تورات زمان گويم سخن

هموطن با ضم ب گويد ، بلوچ نام مرا                     من به فتح ب و لام عيان گويم سخن

 

ادامه شعر در ادامه مطلب






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



 

 

ادبیات داستانی قوم بلوچ

به نقل ار اشر ف سربازی

 شخصی بنام نیار خوس یکی از مورخین انگلیسی مینویسد که       
 ادبیات داستانی قوم بلوچ علیرغم نداشتن مطالب مکتوب سینه به سینه نقل شده  است و
قوم بلوچ همواره در نگه داشتن اسطوره های قومی و فرهنگی کوشا بوده و نسبت به ترویج ادبیات داستانی- حماسی ،عشقی، ادبیات کودکان از پای ننشسته است. غنای ادبیات بلوچ در اشعار حماسی نیز جایگاه ویژه ای دارد. داستانهای عاشقانه شی مرید و هانی - عزت و میروک - له له و گراناز - ماهک و جانل ار اینگونه اند
 

  

گراناز از شیر زنان بلوچ از طایفه رند در پی نزاع طایفه خود با طایفه آسکانی که اصالتاً بلوچ نواحی شرق بلوچستان بوده اند توسط پدرش جییند که ریش سفید قوم بوده به طایفه مقابل طبق رسومات قوم بلوچ در صلح و اشتی پس از درگیریهای قومی که منجر به قتل میشده برای پرداخت خون بها یک زن به عقد ونکاح یک مرد از بستگان مقتول در می اوردند که گراناز بعنوان عروس بدین منظور پیشکش میشود  تا جنگ طایفه ای پایان پذیرد غافل از اینکه گراناز دلباخته فردی به نام لـَلّا  از طایفه باشنده بوده است. همین امر باعث میشود که للا  شخصاً وارد مذاکره شود اما در نهایت مذاکره به جایی نمیرسد و در یک جنگ نابرابر للا با طایفه  آسکانی در می افتد و گراناز نیز با تعدادی از قوم  خود به همراه او میرود. عاقبت جنگ به نفع قوم رند خاتمه می یابد و جییند طی مراسمی للا  و گراناز را به عقد هم در می آورد

گراناز در اصل گران + ناز  بوده است . معنی لغوی گران یعنی سنگین(مخالف سبک) مخالف ارزان، ناز
ک                       (کرشمه). گراناز به معنی فردی که ناز او ارزان نیست


نقل از ماهنامه فرهنگ، سال 1346

 انتشارات فرهنگ و هنر

 نوشته اشرف سربازی






نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



اشنای با ادبیات بلوچی

بلوچها تا قبل از سال1940م. ادبیات مکتوب منسجمی نداشتند ؛ خوشبختانه در دهه چهل میلادی ، بعضی از تحصیلکردگان بلوچ، زبان و آدبیات سرزمین نیاکانشان را مورد توجه قرار داده، به جمع آوری و تدوین اشعار و داستانهایی که سینه به سینه نقل شده بود؛ پرداختند. درست در سال 1951 م بود که مولانا خیر محمد ندوی (رحمه الله) ، با پیگیری و تلاش مستمر، برای اولین بار مجله ای به نام «اومان» به زبان بلوچی انتشار داد.این ماهنامه وزین در محافل علمی وادبی آن روز، به گرمی استقبال و باعث تشویق آن دسته از اندیشمندان و جوانان تحصیلکرده بلوچ شد که به زبانهای اردو وانگلیسی می نوشتند؛ اما در کنار انها فراموش کرده بودند؛ که نهال زبان مادریشان بیش از پیش به آبیاری نیاز دارد. بعد از اینکه این دسته از جوانان بلوچ ، نگاه خود را به این سو دوختند ؛ بلا فاصله استین همت بالا زده، با پشتکار و تلاش خستگی ناپذیرشان ، در عرصه زبان و ادب بلوچی، در ظرف کمترین مدت توانستند از خود خلاقیت نشان داده و آثاری خلق کنند؛ و انرژی علمی خود را در راستای احیا اعتلا و پویایی زبان و ادبیات بلوچی، صرف نمایند.(روان شان شاد و سعی شان مشکور باد).

با توجه به گفته های نویسندگان معاصر بلوچ، ادبیات بلوچی را می توان به سه دوره تقسیم کرد:

برای ادامه به ادامه مطلب مراجعه کنید






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



 

موسيقي در قوم بلوچ:

زندگي قوم بلوچ آميزه‌اي از مراسم، آيينها، عقايد و باورهايي است كه ريشه در سنتي ديرين دارند. به ندرت مراسم يا آييني مي‌توان يافت كه با موسيقي همراه نباشد. مراسم بلوچي در مجموع يا آيينهاي كيشي-مذهبي هستند و يا جشنها و اعياد را تشكيل مي‌دهند. عمده‌ترين آيينهاي كيشي-مذهبي عبارتند از: گواتي، مولود(مالد و پير پتز)، انواع زار، محفل دراويش صاحبان، مجالس ترحيم؛ و مهمترين جشنها عبارتند از: عروسي، زايمان، ختنه سوران، هامين(خرما چيني) و گندم چيني. به طور كلي اساس ملوديها بر مبناي شرايط و مراسم، به ويژه تحت مفاهيم متفاوتي تدوين شده اند. از جمله:.....

به ادامه مطلب بروید 






ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



 

بلوچی مئ وتی نام ونشان انت

21 فبروری ماتی زبانۓ جھانی روچ انت۔ مروچی دنیاۓ درستئن زبانزانت، کواس،زانتکار، پٹ و لوٹ کنؤک و شوھازکار اے المئین حقیقتۓ سرا تپاک انت کھ چکان و زھگانۓ وانگ و زانگ، رشد، ردؤم و دیمروۓ تھا ماتی زبانا مزنئین اثرے ھست۔

اے بازئین بژن و افسؤزۓ گپے انت کھ ھنگت مئ گلزمینا اے حق منگ نبوتگ و روچ مروچی ھم مئ کسانسالئین بچک وجنک چھ وتی ماتی زبان بزان بلوچی ۓ دربرگ، ھئیل کنگ، وانگ و زانگا زبھر و محروم انت۔ البت منا ایرادے نیست انت کھ مۓ پیئما آ ھم اردو یا فارسی اے شیرنئین زبانا وش یات بگرانت، بلے ھر چنت فارسی شیرن ببیت، کدی مئ وتی ماتی زبان، بزان شھدئین بلوچی بوت نھ کنت۔

اگاں مئ بلوچ زھگانا اے مؤہ و امکان ببوتئین کھ بلوچی زبانا ماں وانگجاھان و زانتجاھان بوان انت و پٹ و لؤٹ بکن انت، من دلجمان کھ آیان ماں دگھ رشتھ و درس و کار و بار باز گئیشتر ردؤم کرتگ ات۔ تنتنے بزاں حتا ماں فارسی زبانا ھم ما گئیشتر زانتکار بوتگ اتئین۔ گپ ایش انت کھ فارسی یک زندگئیں زبانے انت و ما را ھم سک پکار انت۔ بلۓ اگان ما بلوچی زبانا نبشتھ مکن ائیں ، موانئیں،گپ مجنئین و کارمرز مکنئین، گڑا نھ چھ بلوچ نامے بیت و نھ چھ بلوچی زبانا۔

ھما وڑا کھ پارسی زبانۓ گنجیئن شعر و ادبیاتا چھ حافظ، مولانا،شاملو و دولت آبادی وانئین و سرمست بئین، ضرورت انت کھ بلوچۓ ملا فاضل، سید ھاشمی ، آزات جمالدینی و مولوی عبدالله روانبد پیشینی ۓ نبشتانکانا ھم سر کچ بؤرئین و وتی ماتی زبانۓ دلگؤشا ھم بدارئیں۔

منا شکےنیست انت کھ فارسی شیر و شکر است، بلے ماتۓ نازئینک و شیرنئین توار منی دل وگؤش انت کھ بلوچی مئ وتی شھدئین زبان انت۔

من پئیکئں [باید انت] اے ھم بگواں:

بلوچی مئ وتی نام و نشان انت بلوچی مئ وتی ماتی زبان انت

شستونی بلوچ [بلوچی نام و نشان]






نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



هانگلی

 هانگلی ای دختر قوم بلوچ

با توام وقت غزل , آغاز کوچ

ای که گیسویت صبا را یافته

نم نمک طرح کمندی بافته

گیسوی سبز نخیلت مستدام

باغ لیمو و ترنجت شادکام

هدهد سینا شرف را از تو دید

مرغ مینا دانه از دست تو چید

ماه چهارده رازهایت که بدید

در پی همراهیت نالان دوید

رقص آتش با قلم آغاز کن

شعری با شور دوبیتی ساز کن

هر نوایت صد رباعی راز داشت

مثنوی در چشم نازت ناز داشت

می شود یک شب تورا مهمان کنم ؟

در نمازت خلوتی پنهان کنم ؟

تو غزل بانوی مجلس باشی و

من بخوانم صفحه ای از روی تو

ماه هست و پرده ی شب راز دار

هانی از شور غزل ها باردار

هانگلی , فرزند ما میر کمبر است

تابلوی ارشاد ما پیغمبر است

هانگلی صد حیف که رویایم شکست

گرچه که بین ما و تو صد فاصله است

تو و جمعت مردمی قله نشین

من ولی ساده دلی دره نشین

کار من هر روز تکرار توست

هانگلی , تکرار افکار توست

این که تو دریانشین و من ولی

قایقی بشکسته نزد هانگلی

فصل ها بگذشت فصل ها سخت و زرد

شکر  یارب هانگلی تغییر کرد

حال , ما و هان گلی هم سفره ایم

دل به شلاق خزان نسپرده ایم

هان گلی شمشیر دانش بر کفش

ذکر یا رحمان تنیده بر دفش

دوستان را جمع کرده در برش

مثل یک رودی که نا پیدا سرش

من میان لشکرش سربازی ام

هر زمان آماده جانبازی ام

 

محمد انور بجارزهی






نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی



 

دين اسلام وقوم بلوچ

 

شايد نقش مهمي كه بلوچها در پيروزي دين اسلام بازي كردند در طي تاريخ خيلي جلوه نداشته و اين پيروزي اعراب بر ايرانيان به بركت اسلام كه با همياري قوم بلوچ محقق شده چندان مورد توجه نباشه اما حقيقت اينه كه بلوچها در دو برهه از تاريخ ايران واسلام با رشادت توانسته اند عامل خير وبركت باشند.

بزرگترين عامل شكست سپاه ساساني در واقع آشفتگي دروني اين سپاه ذكر شده است كه آن هم دو دليل داشته است.

1- اقتدار خدايان زردشت اهورامزدا كه پادشاهان از نسل آنها به حساب مي آمدند نزد مردم با قيام بلوچها عليه شاهان ساساني در هم شكست.در واقع اين اولين قيام بر عليه باورهاي غلط آن دوره بود. در زمان حكومت اردشير بابكان بلوچها در برزكوه (البرز كنوني) ساكن بودند. وبه علت نافرماني از حكم شاه زمانه مغضوب واقع شدند.وجنگ سختي بين آنان وحكومت وقت واقع شد. كه فردوسي در گوشه اي از شاهنامه به آن پرداخته است:

به كار بلوچ ارجمند اردشير                                       بكوشيد با كاردانان پير

نبد سودمندي به افسون و رنگ                                نه از بند ورنج و نه پيكار وجنگ

اگر چند بد اين سخن ناگزير                                      بپوشيد بر خويشتن اردشير

 

2- مهمترين عامل بي نظمي در سپاه ساساني فرماندهي بلوچ بنام سياه سوار بود. اين فرمانده با ديدن مسلمانان ومرام آنها به دين اسلام گراييد و تمامي لشكرش را كه از اقوام بلوچ بودند جمع كرد و به آنها گفت كه من مسلمان مي شوم وشما داراي اختيار هستيد هر كس خواست با من بيايد و هركس نخواست بماند. ملك الشعراي بهار در شاهنامه نوبخت خود آنجا كه حاكم اهواز احسان خويش را بر سياه سوار اظهار مي كند در اين باره چنين آورده است:

تو بودي بلوچي نشسته به راغ                                نه چشمت جهان ديده بود و نه باغ

تنت رنجه از باد سوزان هند                                     دو ديده پر از خون چو درياي سند

پريشان ودرويش و بي قوت وزاد                                فرو بسته مژگان ز خاشاك و باد

ز مكران من آوردمت پيش شاه                                 نهادم به سر ترگ و برترگ ماه

سياه سوار به نيكي هاي هرمزان اعتراف مي كند و چنين مي گويد:

خود ايدر گواه تو باشد سياه                                    كه دارد تن وجان وهستي ز شاه

سخن هاي نغز تو بي كم وكاست                             گواهي دهم سر به سر بود راست

چنان چون بگفتي بلوچي بدم                                 كه هرگز نبد آگهي از خودم

دوي بودم اندر بيابان وراغ                                        كه جز ماه در شب نبودم چراغ

خوراكم گياه و شكارم هژبر                                      سرم را هوا سايه بان بود وابر

سريرم زمين تكيه گاهم به سنگ                             يكي زندگاني سراسر به تنگ






نوشته شده در تاريخ توسط یونس درازهی


درباره من

اطلاعات سیستم شما

جستجو

Google

در اين سايت
در كل اينترنت

پشتیبانی